تبليغاتX
جناح من


جناح من

وبلاگی برای بررسی رویدادهای کلی و جزیی شهر زیبایمان جناح

ليگ شهرستان:

بعد از مدتها بالاخره فينال مسابقات ليگ شهرستان بين دو تيم گازال ومهر كه از حساسيت هاي زيادي هم برخوردار بود برگزار شد.بيشتر مردم به خاطر سوابق درگيري هايي كه اين دو تيم با هم داشتن وكلا جداييشون از هم بر اين باور بودن كه اين مسابقه يقينا بدون زد وخورد به پايان نخواهد رسيد،اما جوانان ما باز هم فرهنگ جناحي رو در مقابل همه ي مسئولين شهرستان به خصوص آقاي جباري به رخ كشيدند ونشون دادن كه يه بوهايي از فوتبال حرفه اي بردن.

اين بازي در پايان با نتيجه دو بر صفر با گلهاي زيباي محمد صالح جان جان وسياوش چنگالخوش وبدون هيچ مشكلي بسود تيم گازال به پايان رسيد..

بي شك حضور دو تيم جناحي در فينال اين مسابقات و البته با در نظر گرفتن شركت نكردن تيم بهزيستي در اين مسابقات نشان از برتري فوتبال ما نسبت به ساير نواحي بود.

 

 

دو شغله ها:

تازگي ها خبر ميرسه بعضي از ناظمين مدارس علاوه بر حرفه ي اصلي خود كه مديريت مدرسه است،دست به قيچي زدن وخواستن هنر آرايشگري خودشون رو به دانش آموزان نشون بدن.

اينگونه رفتار ها كه هنوز در بعضي از معلمين ،مديران وناظمين ما مشاهده ميشه ديگه خيلي وقته كه از مد افتاده. قيچي كردن موهاي دانش آموز كه شايد خيلي هم ناجور نباشه جلوي تمام هم شاگردي هاش واقعا جاي بسي تامل داره.

بنده همين جا از تمامي مسئولين امر بخصوص از ريئس آموزش وپرورش تقاضا دارم جلو اينگونه كارها از قبيل:تنبيه با پوليكا،گذاشتن مداد لاي انگشتان وچيدن موهاي اونا رو بگيرن.

 

 

پيش دانشگاهي پسرانه:

بعد از تغيير رياست نمايندگي آموزش وپرورش شهرمون مردم براي بدست آوردن نداشته هاي شهرشون اميدوار شدن.

البته بعد از تعطيل شدن مدرسه راهنمايي شبانه روزي مربوطي وايجاد پيش دانشگاهي شبانه روزي دخترانه كه هيچ گونه منفعتي براي شهرمون نداره مردم كمي گله مند شده بودند كه با گرفتن مجوز پيش دانشگاهي مردم اميدوار شدن كه بچه هاشون ديگه لازم نيست اين مسافت طولاني رو ات بستك طي كنن.

البته هنوز جاي مناسبي براي داير كردن اين كلاس ها پيدا نشده.

 

 

جشن بادبادك ها:

اين جشن كه به همت ريئس اداره تربيت بدني شهرمون همه ساله برگزار ميشه اين بار با شور وشوق بيشتري برگزار شد.اين مراسم كه تقريبا دو هفته پيش بود وميشه گفت با حضور تمامي كودكان شهرمون برگزار شد از اندك كارهاييه كه براي نونهالان شهرمون انجام ميشه.در اين جشن علاوه بر بچه ها والدين اونا هم حضور داشتن كه فضاي دل انگيز تري براي بچه ها داشت.

در پايان از زحمات بي دريغ جناب آقاي خليل رحيمي ريس تربيت بدني شهرمون نيز تشكر مي كنيم.

 

 

از اينكه خبرهامون يكم تازه نبود مارو ببخشيد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 20:9 توسط گانر| |

............................................................................................

تعجب نكنين خط بالايي يكي از جاده هاي شهرمونه كه به دليل ناهمواري نميشه از اون استفاده كرد.

چند وقت بود شاهد شروع كار زير سازي آسفالت خيابون و كوچه هاي شهرمون بوديم،اما باز روز از نو روزي از نو مسئله كمبود واتمام بودجه كه مشكل اصلي دست اندركاران شهر ما در انجام پروژه هاي عمرانيه به ميون اومد.

آخه چرا مسئولين وقتي ميخوان يه كاري رو شروع كنن هزينه هاي اونو برآورد نمي كنن تا اين مشكل هميشگي پيش نياد.

البته تعداد زيادي از مردم عقيده دارن بودجه كافي براي انجام اين پروژه ها وجود داره اما توسط بعضي اشخاص هاپولي هاپو ميشه.

دوتا از جاده هاي كه براي آسفالت كردن اون خيلي دعواها انجام شد جاده استاديوم هاي گازال و بهزيستي بود،درست اطلاع ندارم ولي فكر كنم هر دو رو از بودجه خير درست كردن اما بازم اين تعصب هاي پوچ و بي معني بود كه پايه ساز اصلي دعوا شد.البنه اگه طرفين دعوا دنبال خراب كردن كار همديگه نيفتن ميشه از اين موضوع سودهاي زيادي هم برد.

اگه توجه كنين بيشتر طرح هاي عمراني به خاطر تعصب هاي اين آقايون و كم كردن روي طرف مقابل صورت ميگيره.

از جاده هايي كه آسفالت اونا به نطر من ضروريه ،كوچه هاي شهرك مرواريد كه با سرعت تموم خونه هاش داره ساخته ميشه،خيابون پشتي بيست دستگاه وخيابون پلي كه با اتمام اون ابتدا و انتهاي شهر به هم وصل ميشه.

ديگه از صحبت كردن در مورد راه خور كه مدتهاي مديديه كسي وقتشو با صحبت كردن در مورد جزييات اون هدر نميكنه پرهيز ميكنم.

اميدوارم مسئولين قبل از خراب شدن قسمت زيرين آسفالت كه قبلا درست شده اونا رو آسفالت كنن.

به اميد روزي كه همه جاده هاي شهرمون اينجوري باشه.----------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:9 توسط گانر| |

بشنويد از چند دكور زيبا در شهرمون كه برعكس چيزي كه نشون ميدن هيچ كارايي خاصي براي شهرمون نداشتن.

توانبخشي:

در مورد توانبخشي بارها وبارها در بسياري از وبلاگ هاي شهرمون مطالبي رو خونديم اما خداييش به نظر شما اين مركز مشكلي از مشكلات شهرمون حل كرده؟

اين مجتمع بزرگ كه توسط يكي از خيران عزيز كه كارهاي بزرگي رو تا به حال براي شهرمون انجام دادن  با هزينه گزافي ساخته شده.از كارايي هاي اين مجتمع وجود يك مطب بينايي سنجي هست كه اهالي شهرمون به وفور به اون مراجعه ميكنن.

از ديگر مسائلي كه براي همه جالبه آوردن بيماران اين مجتمع از ديگر نقاط استانه وتقاضاي خير اين مجموعه براي كمك هاي مالي از مردم.

از شما چه پنهون اين مجموعه اشتغال زايي خوبي براي جوون وپيرهاي شهرمون بوده.

 درمانگاه شبانه روزي شهري:

مدتها بود مسئولين شهرمون به دنبال ساختن يه بيمارستان بودن،اما نه بودجه ونه امكانات لازم براي ساخت يه بيمارستان رو نداشتيم.با اعلام آمادگي يكي از خيرين براي ساخت  بيمارستان كارها شروع شد.

در همون ابتداي كار درمانگاه قديمي رو كوبيدند و از ساختن يه بيمارستان مجهز كه به قول خودشون از بيمارستان فكري بستك هم بهتر باشه صحبت ميكردند ،اما با نزديك شدن به پايان كار وگداشتن تابلو بر سردر اين مجتمع صحبت از ندادن مجوز براي اين بيمارستان شد وسرانجام درمانگاه شبانه روزي شهري، همان نام در چهره اي جديد.

اين پايان مشكلات نبود و گله هاي مردم از اين درمانگاه آغاز شد:

1-نداشتن پزشكان مجرب 2-اشتباهات فجيع در پاسخگويي به بيماران 2-تونايي نداشتن پرستاران اين درمانگاه براي انجام دادن كارهاي ساده اي همچون وصل كردن سرم و لوله ادرار.

 

آمبولانس:

بعد از مدتها دغدغه نداشتن وسيله مناسب براي انتقال بيماران ،باز هم همان خير دلسوز و هميشگي باني خريد آمبولانس شد.با اعلام اين آمادگي ما داستان هايي در اين مورد كه ايشون خواستن آمبولانسي رو بيارن كه نمونه اون حتي در پايتخت هم وجود نداشته، اما گمرك جلو ايشون رو براي آوردن چنين آمبولانسي گرفتن.

بالاخره يه آمبولانس خوب براي درمانگاه آوردن اما باز هم اين قضايا تمامي نداشت و ما شكاياتي رو از جانب مردم در مورد طلب كارت سوخت از سوي راننده آمبولانس ويا نبود راننده ميشنيديم.

حتي چند نفر نزديك بود به خاطراين مسئله جونشون به خطر بيفته.

 

ماشين حمل زباله:

بعد از چند تا انتقاد از مسئولين حالا بد نيست يه انتقاد هم از مردم داشته باشيم.

چندين سال پيش كه ما هنوز شهر نشده بوديم وشهرداري نداشتيم،سطل هاي آشغال فلزي در شهر نصب شد ،اما مردم چندان از اونا استفاده نميكردن چون تعدادشون كم بود و براي زباله هاي خانگي هم مناسب نبود .

با اومدن شهرداري وشهردار جديد تمامي اين سطل ها از سطح شهر جمع شد و به جاي اونا براي كنار خيابون سطل هاي نسبتا كوچك نارنجي رنگ و براي زباله هاي خانگي سطل هاي بزرگ مكانيزه كه فقط اون موقع در كلان شهرهايي مثل شيراز ،مشهد واصفهان استفاده ميشد نصب شد(البته هنوز ماشين مخصوص حمل اين سطل ها رو نياورده بودن).

بعد از چندين سال و اومدن شهردار جديد و خريد اين ماشين ديگه سطلي وجود نداره و بيشترشون از بين رفتن.

در اين بين ،ما جر وبحث هاي مردم رو براي اينكه اين سطل ها دم در خونه كي باشه يا نباشه  مشاهده ميكرديم.حالا اين ماشين هم به خاطر شهرونداني كه در امانت خيانت كردن به جمع دكورها پيوسته.

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 3:14 توسط گانر| |

تازه های خبر رو به اطلاعتون ميرسونيم.

آتش سوزي در منزل قتالي:

چند روز پيش منزل سيد محمد عقيل قتالي آتش گرفت.اينطور كه من شنيدم دليل آتش سوزي ترقه هايي بوده كه اغلب بچه هامخصوصا روز عيد از آونا استفاده ميكنن.جاي تعجب داره كه خانواده ها با ديدن اين حوادث چگونه باز براي دور كردن بچه هاشون از اين مواد محترقه كاري انجام نميدن.

قبلا اين ترقه ها در مغازه ها فروخته ميشد اما با پيگيري نيروي انتظامي  متوقف شد و حالابعضي افراد سود جو به صورت هاي پنهاني اونا رو ميفروشن.

شكار لاك پشت:

چند روزيه كه بعد از مدتها دوباره گرفتن متور اهالي جناح شروع شده.با صحبتي كه من ديشب با فرمانده نيروي انتظامي داشتم ايشون دليل اين اقدام رو دستگير كردن متور سواراني كه باعث اذيت و آزار مردم ميشن ميدونستن.اتفاقا بيشتر اهالي تك چرخ و اغتشاشگر با ديدن اونا سريع پا به فرا ميزارن و اونايي كه هيچ كاره ان وهميشه مثل لاك پشت ميرن وكاري به كار كسي ندارن گير ميافتن.

بنده به ايشون توصيه ميكنم لاك پشت ها رو رها كرده و دنبال يوزها بيافتن.

تغييرات در نمايندگي آموزش و پرورش:

چند روز پيش بعد از مدتها حرف و حديث اعلام شد آقاي شجاعي رئيس نمايندگي كه چندان كار مثبتي هم انجام ندادن ومردم از ايشون خسته شده بودن بازنشست شده و آقاي چمن پيرا كه همه جا يه رد پاي از ايشون ديده ميشه به عنوان رئيس جديد انتخاب شدن.اميدوريم ايشون با تلاش خودشون مردم شهر ما روبه آرزوي ديرينشون كه داشتن اداره آموزش و پرورش است برسونن.

برترين نوشت افزار جناح:

طبق مشاهدات بنده در چند سال اخير يك رده بندي از فروشگاه هاي لوازم وتحرير جناح براتون گذاشتم .

1-نوشت افزار فرهنگ و هنر بي شك بهترين بوده و است 2-نوشت افزار امير3-نوشت افزار عادل

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 1:40 توسط گانر| |

تازه هاي اخبار رو به اطلاعتون ميرسونم:

1-دزدي در خانه يوسف حيدريان:

دزدان ديروز صبح در اقدامي جالب هنگامي كه اهالي خانه در خانه بوده اند وارد خانه شده و بدون اطلاع اعضاي خانه دست به سرقت زده اند.(قابل توجه كساني كه صبح هاي رمضان در خواب هستند)

ديگر انقدر امنيت كم شده كه حتي با حضور اعضاي خانه نيز دزدي ميشود.

2-حضور شهردار محترم آقاي دستپاك در مراسم اختتاميه مسابقات فوتسال جام رمضان تيم شهرداري جناح:

شهردار محترم ديشب با وجود مشغله ودعوت از ايشان در جاي ديگر نشانه اي از فروتني خود نشان داده وبراي مراسم اختتاميه جام رمضان تيم شهرداري كه فينال آن بين تيم هاي شهرداري الف وچاله برگزار شد و به قهرماني تيم چاله انجاميد حاضر شدند.

3-پايان مسابقات فوتبال جام رمضان تيم بهزيستي:

مسابقات جام رمضان تيم بهزيستي كه با حضور چند تيم بومي و غير بومي برگزار شد.ديشب در آخرين روز خود با مصاف تيم هاي بهزيستي بزرگسال با مهر جناح و قهرماني تيم مهر به پايان رسيد.

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:23 توسط گانر| |

كنكور،كنكور،كنكور،كنكور،كنكور،........

ديگه همه ي مردم از شنيدن اسم كنكور و دلايلي كه باعث عدم موفقيت دانش آموزان شهرمون در اين آزمون ميشه خسته شدن،منم خسته شدم.چرا هميشه ما بايد ناكامي بچه هامون رو بزاريم به حساب موسسه انديشه.

من شخصا با كار موسسه انديشه براي جايزه دادن به دانش آموزان ممتاز و حروم كردن اين همه پول مخالفم.

اونايي كه ممتازن خودشون ممتاز شدن وميتونن راه خودشون رو بدون گرفتن پاداش هم ادامه بدن،چرا هيچ وقت نخواستيم به اونايي فكر كنيم كه وضع درسي يا مالي خوبي نداشتن و دوست داشتن يكي بهشون اهميت بده.

موسسه انديشه ميتونست و ميتونه با گذاشتن كلاس هاي مداوم تقويتي كه لازم نيست حتما هم رايگان باشه به اين دانش آموزان كمك كنه.از مسئولين اين موسسه ميپرسم خداييش براي آوردن پيش دانشگاهي پسرانه تا حالا يه قدم برداشتن.مدرسه دخترانه هم با همت مدير مدرسه است كه الان پيش دانشگاهي داره.

چرا دانش آموزان ما بايد با دليل ضعف دبيرانشون كه اكثرا هم بومي نيستن هر روز 35كيلومتر راه روبراي رفتن به بستك  طي كنن،ميدونم بعضيا براي چشمو هم چشمي اين كارا رو ميكنن اما بقيه كه از رو اجبار راهي بستك ميشن چه گناهي كردن.

.نمايندگي آموزش و پرورش كه هيچ وقت اداره نشد ونخواهد شد از دلايل اصلي ضعف دانش آموزان ما در تحصيلاتشونه.

دبيراني كه مطمئنم هيچ وقت به سابقه اونا نگاه نشده و حتي به رشته اي كه خوندن وهمين جوري ميان ومعلم دانش آموزاني ميشن كه قراره يه روزي امتحان كنكور بدن.

آيا تا حالا پرسيدين كه آمار قبولي هاي كلاس سوم تجربي دبيرستان شرفايي چقدر بوده؟فقط سه نفر تونستن بدون استفاده از ماده قبول بشن.اين افتضاح چه افتضاحاتي رو در آينده نشون ميده.

ما حتي براي كنكوريهاي امسالمون يه كلاس كنكور نزاشتيم چرا از اونا انتظار زيادي داريم.فقط با گذاشتن يه جلسه انتخاب رشته سروته قضيه رو هم آورديم. اونا ديگه به هيچ يك از مسئولين اميد ندارن.

 

در پايان از شما مسئولين تقاضا دارم به جاي اينكه به فكر شهرت باشين كمي هم به فكر دانش ْموزان شهرتون ابشين.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 5:20 توسط گانر| |

سلام.گفتم اولین مطلب وبلاگم رو در مورد موضوعی بنویسم که امروزا خیلی جنجال به پا کرده اونم مسئله دزدیه که تا حال توی شهر ما اصلا کسی در مورد اون حرفی نمیزده.تا چند سال پیش مردم همیشه ده خودمون رو به خاطر امنیت یابهتر بگم آرامشی که داشت تحسین میکردند اما حالا در طول یک ماه سه بار مسئله دزدی پیش اومده.اولین ماجرا مربوط میشه به دزدیدن وسایل متورها وبعضا خود متورها-این طور که من شنیدم چند بار وسایل چند تا متور رو دزدیدن و یه بار هم گیر افتادن و معلوم شده خودی و مال شهر خودمونن-این آقایون چند بار هم به روستاهای مجاور برای دزدی رفتن که یه بار گیر افتادن ویه کتک مفصل هم نوش جان کردن.

اما ماجرای دوم ماجرا دزدی از بوتیک جوانه که همچین دزدی تو شهر خودمون تا حالا سابقه نداشته.شنیدم که میگن دزدا لامردی بودن و نزدیک های افطار اومدن وبا معطل کردن صاحاب مغازه وقت افطار که پرنده هم تو خیابون پر نمیزنه رو صاحاب مغازه هفتیر کشیدن ودخل رو خالی کردن و هر چی هم که تو نستن جنس همراه خودشون بردن.از قضا دو نفر که یکی آشنای صاحب مغازه و اون یکی مشتری بوده رو هم گرفتن و جیباشون رو خالی کرده وانداختنشون تو اتاق پرو.

ماجرای بعدی دیگه خیلی کلاس شهرو برده بالا-تا حالا آدم ربایی نداشتیم.ماجرا از این قراره که یکی از دخترای شهرمون که تنهایی برای پیاده روی رفته بوده بیرون تو راه مورد مزاحمت چند نفر قرار گرفت- شنیدم بستکی بودن و به زور میخواستن سوار ماشینش کنن که با رسیدن چندتا جوون با غیرت فرار میکنن اما میگن شماره پلاکشون رو گرفتن.

شمارو نمیدونم اما من فکر میکنم این قبیل آدمای غریبه با شنیدن اسم شهر خیال کردن مملکت صاحاب نداره.خوب چی کار کنیم ازشهر بودن اینم قسمت ما شده دیگه.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 6:55 توسط گانر| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس